هفته قبل رفته بودم چابهار ساحل درياي عمان و مردم خونگرم و مهربان آنجا به اندازه كافي حرف براي گفتن دارد. كه در فرصتي بهتر از آن مينويسم. اما در اين ميان طبقهبندي اجتماعي آنجا بسيار جالب توجه بود. هنوز تو چابهار به خصوص اطراف آن بردهداري رونق دارد. مردم بعضي ديگر را برده خطاب ميكنند. اين بردهها ميراث سالهاي حضور پرتقاليهاست. خانهاي روستاها بردهها را خريده و برخي از آنها را به مباشران خود بخشيدهاند. اين بردهها نسل به نسل به ارث رسيدهاند و هرچند بعد از انقلاب حق مالكيت و تحصيل دارند، اما هنوز براي ازدواج بايد از صاحب خود اجازه بگيرند. بايد تمام بدون مزد براي صاحب خود كار كنند. از همه بدتر در مهمانيها و عروسيها به جز كار كردن، مجلس گرمكن هم هستند. بايد براي مهمانان بخوانند و برقصند.
"تو يه عروسي به يكي از بردهها گفتيم تمساح برقصه. خيلي خوب رقصيد. فيلمشو ميآرم ببينين."
با اين همه بردههاي شهر چابهار متعلق به كسي نيستند. برده نامي است كه اهالي چابهار بر سياه پوستان نهادهاند. پس از خروج پرتقاليها، بردههاي آنها كه از آفريقا به چابهار آورده شده بودند، به حال خود رها شدند و رفتند. اين گروه هرگز شان و منزلت اجتماعي مانند بقيه مردم به دست نياوردند. اين گروه اجازه ندارند با غير خود وصلت كنند. چندي پيش يكي از اهالي چابهار به اتفاق دوست سياهپوستش به عروسي فاميل رفته بود، ميزبانها مهمان سياهپوست را وادار ميكنند، برقصد. جا انداختن اين موضوع كه اين جوان سياهپوست برده نيست، يك دعواي جانانه را بين دوست او و فاميلش پديد آورده بود.
روابط اجتماعي و فاصله طبقاتي بين سفيدها و سياهها و نظام خاص بردهداري موضوعي است كه ميتواند براي محققان اجتماعي بسيار جذاب باشد. در پستهاي بعدي از طبيعت بينظير و جذاب چابهار مينويسم و با آنكه منطقه آزاد شهر الكترونيك اعلام شده، مهمانان هتلها به اينترنت دسترسي ندارند و خيلي حرفهاي ديگر.

