پی نوشت: جو گیر شدم یه مانتوی زرد خردلی دوختم. با یه روسری زرد با گل های نارنجی ست کردم. می دونم می خواین بگین، ... خوشحالم نه ؟ ....
پی نوشت دو: عجب روز پر استرسی داشتم امروز. همه چیز یه جورایی از اول صبح قاطی پاطی بود. حالا ماجرا دارم با این سهیلا.
پی نوشت سه: سریال معلم مدرسه رو که می بینم، بی اختیار یاد بابا می افتم. یه جورایی مثل قهرمان این سریال بود. آروم، منطقی، قابل اعتماد، طرف مشاوره امین و از همه مهم تر قاطع و پر صلابت. خدایش وقت عصبانیتش جرات نداشتی بهش نزدیک بشی ... با این همه می تونستی بی دغدغه به شونه هاش تکیه کنی و مطمئن باشی هیچ وقت نمی افتی. خدا رحمتش کنه.