تبليغاتX
نقاب - وقتي خدا با آدم حرف مي زنه
ديروز يه اتفاق خيلي جالب افتاد. با چند تا از دوستا در مورد ماوراء الطبيعه صحبت مي كرديم. يكي از بچه ها اصرار داشت كه اين مسائل حقيقت نداره. يكي ديگه مي گفت، چطور وقتي از تو ماشين بدون اين كه به جايي وصل باشيم، فقط به واسطه يه آنتن صداي موزيك مي شنوي، امواج نديده رو باور مي كني، اما  وقتي پاي امواج انرژي ماوراء به ميون مي آد، مساله اينقدر غير قابل باور مي شه؟

چند ساعت بعد ... يكي پرسيد چه خبر؟ چه كار كردي؟ جواب دادي؟ گفتم: حسم مي گه آدم صادقي نيست. اما هيچ دليلي براي حسم پيدا نمي كنم. اون يكي پرسيد: حالا اين آدم چكاره است؟ توضيح دادم كه فلان است و فلان. مثل برق گرفته ها گفت: اسمش ..... نيست؟ گفتم: همينه. پرسيد؟ اين شكلي و اين شكلي نيست؟ گفتم: خودشه. گفت: من اين آدم رو مي شناسم. ديروز دوستم در موردش با من حرف زد. ... و خلاصه بخشي از زندگي پنهان شخص مورد نظر آشكار شد. اون هم با روشي كه هيچ كس تصورش را نمي كرد. چون هيچ وجه مشترکي بين اون شخص و دوستاي من وجود نداره. اين دليلي شد تا دوست ما بر امواج ماورايي و وجود هوش برتر بيشتر تاكيد كنه. "توي اين شهر درندشت كي فكر مي كنه يه نفر اين جوري دستش رو بشه. مگه اين كه خدا خواسته باشه با تو حرف بزنه. مي بينين كه خيلي امواج وجود داره كه ما اون ها رو نمي بينيم. مثل امواج راديو. مثل يك شبكه."

پی نوشت: پیش از این هم یک بار هشدار دریافت کرده بودم که به آدم های غیر معنوی نزدیک نشوم، اما امان از توجیه عقل..

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط سهيلا بيگلرخاني |