هفته بدی رو پشت سر گذاشتم. تبعاتش تا اول این هفته هم کش اومد. دو تا تصادف داشتم، به هیچکدوم از کارهای پیش بینی شده ام نرسیدم، مشکلات آخر فروردین رو داشتم و از همه بدتر کسی رو خیلی دوست دارم از خودم رنجوندم. البته اونم نامردی نکرد و حسابی تلافی کرد، حتی مهلت عذرخواهی نداد. بازم ازش عذر می خوام و آماده ام، مسئولیت و تاوان اشتباهم رو بدم. اما بالاخره مصائب این هفته تموم شد. دیروز که رفته بودم قم و جمکران، یادم اومد هنوز خدا خیلی دوستم داره. یادمه سال ها قبل که برای اولین بار رفته بودم جمکران، تو آستانه یه تصمیم خطرناک بودم که اگه خدا بهم کمک نکرده بود، زندگیم رو از بین برده بود. چقدر بی انگیزه بودم و بی عشق. حالا که به پشت سرم نگاه می کنم، می بینم خدا هیچوقت رهام نکرده. پس حالا هم رهام نمی کنه. بازم باید گفت: زندگی زیباست...
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:21 توسط سهيلا بيگلرخاني
|