از خرید دم عید همیشه یک جورایی دلم می گیرد. شلوغی و همهمه بد نیست. مردم سرگردانی که با حسرت مغازه ها را بالا و پایین می کنند و دستفروشانی که تنها دلخوشیشان شب عید است. عصر خیابان گاندی آنقدر فاصله و فقر را فریاد می زد که دلم بیشتر گرفت. یک طرف دستفروش با روسری های چند هزار تومانی و آن طرف گلدان کریستال کوچکی به قیمت بالای ۱۵۰ هزار تومان. طلا فروشی ها که هیچ، به خنده به دوستم گفتم، کم کم این ویترین ها به ویترین حسرت تبدیل می شود.
پی نوشت: عمده فروش ها می گویند، قیمت اغلب اقلام مصرفی روزمره بعد از انتخابات گران شده است، راست و دروغش را خدا می داند.
پی نوشت دوم: قیمت بنزین آزاد ۴۰۰ تومان اعلام شد. توی شهر ما یه ضرب المثل داریم که می گه: طرف با سر نمی رفت طویله با ته تپوندنش. کنایه از تحمیل یه خواسته به شکلی ایهام واره. بی ربط نیست با قضیه بنزین، درسته؟ وقتی مجبور شدی چند ماه بنزین قاچاق لیتری ۵۰۰، ۶۰۰ خریدی، لیتری ۴۰۰، بهشته. راستی اگه از اولش اعلام می شد، بنزین قراره بشه لیتری ۴۰۰، دور از جون همتون، روم به دیوار، با سر می رفتیم طویله؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:6 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
دیروز که یکی از دوست های مادرم به خونه ما اومد و رنگ زرد من و حال نزارم رو دید، به این نتیجه رسید که شکستن یه تخم مرغ می تونه علاج این بیماری طولانی و استخوان درد و معده درد و ... باشه. خلاصه مراسم شروع شد. منم که سوژه گیر آورده بودم مسخره بازی رو شروع کردم. شنبه زا، یکشنبه زا و ... تخم مرغ شکست و بزرگا نتیجه گرفتن تو سفر اخیری که به همدان داشتم، چشم خوردم. خدایش قبل از سفر یعنی حدود ۱۰ روز قبل کاملا خوب شده بودم، اما از سفر که برگشتم، درد معده غذا خوردن رو برام کابوس کرده بود. حالا اثر تخم مرغ شکوندن بود یا هر چیز دیگه من که از کابوس بیماری رها شدم. البته هنوز مسخره بازیم رو بحث شنبه زا و ... ادامه داره.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:42 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
تصورش رو بکنید، بعد از چند سال ایمنی مطلق در برابر هر نوع سرماخوردگی و ویروس، موذی ترین ویروس سال بهتون گیر بده و اونقدر عاشقتون بشه که حتی تو هوای بهاری دم عید هم نخواد دست از سرتون برداره! باز هی بپرسین، هنوز خوب نشدی؟!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:22 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
دلم کمی عشق می خواهد. تو پیشنهادی داری؟
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:18 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
امروز راديو پيام هر چي ترانه مورد علاقه منو انتخاب كرده بود و پخش كرد.
نگار من، شجريان پدر و پسر. يه ترانه از كوروش يغمايي " همواره عشق بي خبر از راه مي رسد" و راز ناصر عبدالهي. اول صبح كلي سرحال اومدم. مخصوصا بعد از ديروز.
اين سرماخوردگي انگار نمي خواد دست از سرم برداره. از همه بدتر اين كه هر كي بهم مي رسه با يه حالتي مي گه : تو هنوز خوب نشدي؟ انگار من مخصوصا رفتم با جناب سرماخوردگي قرارداد امضا كردم تا جلب توجه و ترحم كنم!
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:17 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
من هم جاده ای بی انتها می خواهم
بی مقصد
بی پایان
رفتن و فقط رفتن
پي نوشت: و من تازه دانستم که تنها رفتن چه نعمتی است
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:19 توسط سهيلا بيگلرخاني
|
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد
۱ـ همانقدر عاشق زندگیم که مشتاق مرگ. این همه تناقض؟!
۲ـ نمی توانم یک سو بیاستم و سوی دیگر را به کلی نفی کنم. صبح روحانی که از بانک خارج شد، غرغر پیرمرد هم شروع شد که اینها رو چه به حساب بانکی و موبایل و چه و چه . دلم گرفت. همانقدر از توهین به روحانی فقط به خاطر روحانی بودن دلم می گیرد که به خانم ها فقط به دلیل مثلا بدحجابی یا دگر اندیشی، ایضا آقایون. دلم هر دو طرف را می خواهد. دوستی و محبت را صرف نظر از اعتقاد و ظاهر. این همه تناقض؟!
۳ـ شب از نیمه گذشته و می رانی در جاده های تاریک و خلوت اطراف کرج و تنها مونست قطعه ای موسیقی است. دو نوازی سه تار و گیتار الکترونیک! چشمان خوابزده ات سایه های کنار جاده را چون اشباح لغزان می بینند و ذهنت تو را به درون می کشد. می اندیشی، چه دلپذیر است این همه تناقض؟! مانند نوای گیتار الکترونیک و سه تاری که با تمام تفاوت چه خوش نغمه ای ساز کرده اند و این همه تناقض است که ساز وجودت را حداقل برای خودت شنیدنی تر کرده تا دوستان از هر شکل و اعتقادی چه احساس کنند.
۴ـ و ای کاش دنیای مان پر بود از همه این تناقضات رنگانگ و همساز. کاش دایره ما آنقدر بزرگ بود که عرصه را بر دیگری تنگ نبینیم و دیگری متفاوت را دلیلی زیبا برای زندگی.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 2:11 توسط سهيلا بيگلرخاني
|