برای به بند کشیدنم
برایش پنجره ای خواهم کشید
رو به سوی باغ آرزوها
پی نوشت ۱: آرزوهاتون در شب آرزوها برآورده باد
پی نوشت ۲: سر زده از راه می رسد
ما زن ها در مقابل دو چیز آسیب پذیریم؛ یکی عشق و دومی موش.
مادرم صدام کرد و گفت: یه چیزی تو لوله بخاری اتاقمه. صدای خش خشش دیشب نذاشته بخوابم. گفتم: خوب می دیدی چیه. گفت: ترسیدم. تو شجاع تر از منی. تو ببین. در لوله بخاری رو با احتیاط باز کردم. یه موش کوچولوی خاکستری سرش رو آورد بیرون. دوتایی چنان جیغی زدیم که موش بیچاره از همون راهی که اومده بود برگشت. دیگه نه صدایی، نه خش خشی. نمی دونین وقتی داشتم در لوله بخاری رو می بستم دستام چقدر می لرزید.
گفتم که ما زن ها در مقابل دو چیز آسیب پذیریم. این رو می شه از لرزش دستامون فهمید.
بازوهای مردانه و سینه ای فراخی
بوسه ای دزدکی
طعم بستنی
بوی عطر
کلامی شیرین
انقباض
قطره های تند باران
عطر گس خاک خیس
پیچ های تند جاده
آغوشی مطمئن
بوسه های دزدکی
صدایی خفه از ته گلو:
دوستت دارم، کوتاه کن قصه جدایی
****
هم میهن توقیف شد.
۲ـ شب بعد از جشن با یکی از دوستا که تازه از همسرش جدا شده بود، صحبت می کردیم. می گفت، همسر سابقش به هر بهانه کوچکی او را به دادگاه می کشاند. خواهرش هم معتقد است این اذیت ها ناشی از عشق به اوست. تعجب کرد، وقتی گفتم: خواهرت درست می گه!
۳ـ زنان و مردان در رفتارهای احساسی منطق متفاوتی دارند که اغلب همین منطق متفاوت باعث اختلاف می شود. از همین اول گفته باشم از هیچ زنی توقع رفتار احساسی متعادل را نداشته باشید. هیچ زنی به لحاظ احساسی همیشه بر یک مزاج نیست. چون میزان هورمون های دخیل در احساسات عشقی و جنسی او هر روز مقدار متفاوتی است. پس دم دمی مزاجی از اساس خصلت احساسی یک زن است. زن پیوسته میان عشق و تنفر. امید و یاس. شادی و غم غوطه می خورد. زن خیال پرداز است. هم از یک کلام زیبا یک داستان عاشقانه می سازد و هم از یک کلام سرد یک مرثیه تمام عیار. برای زن کلمات و رفتارها همان ظاهر ساده نیست. هزار نکته باریک تر از مو در یک غیبت چند ساعته شوهر برای زن نهفته است و البته هزار داستان نگفته از یک تعریف ساده مرد از زن دیگر. چه رسد که داستانکی این وسط باشد. زن می تواند از صمیم قلب عشق بورزد، اما بگوید دیگر نمی خواهم ریختت را ببینم. این واکنشی دفاعی است به تمام آن عشقی که از درون او را می سوزاند. زن نیازمند دیده شدن است. لباس هایش، موهایش، آرایشش و ... همه باید دیده شوند. حتی با کلامی کوچک و مرد نیازمند دیدن است. مرد هرگز پیچیدگی های رفتار احساسی زن را درک نمی کند. نمی تواند بفهمد چرا زن یک روز در مقابل هر مساله بغرنجی لبخند می زند و روز دیگر مساله ای کوچکتر او را در حد انفجار تحت تاثیر قرار می دهد. نمی تواند بفهمد آن روز تخیل زن قوی تر بوده و طاقتش کمتر. برای مرد کلمات و رفتارها همان است که می شنود و می بیند. تصورش را هم نمی کند، زن در حالی به او بگوید دوستش ندارد که عمیق ترین عشق را به او بورزد. نمی داند گاهی همه اینها حاصل نیاز به توجه و عشق است. زن نمی تواند مستقیما طلب عشق کند، برعکس مرد. زن اخم می کند. غر می زند، قهر می کند و این یعنی دوستت دارم. تو هم بگو دوستم داری. حتی ممکن است مثل همسر سابق دوست من به هر بهانه مرد را به دادگاه بکشاند تا فقط بتواند او را بیشتر ببیند. از همه مهم تر زن اغلب امیدوار است از نو بسازد، اما مرد وقتی برگی را ورق زد، می پندارد هرگز به صفحه قبل بر نخواهد گشت. به همین دلیل زن تلاش می کند، همواره بیشتر و محکم تر از مرد. این تفاوت هاست که مرد بی ایهام را برای زن سراپا ایهام و زن سراپا ایهام را برای مرد بی ایهام جذاب می کند. تفاوت خود عامل عشق است وگرنه نگاه کردن به آینه که لطفی ندارد.
با این حال وقتی در رابطه عمیق می شوی به نوعی کفش لیسی احساسی برمی خوری. گویا طرف مورد تحقیر از تحقیر شدن در رابطه احساسی لذت می برد. حاضر است هر رفتار غیر عادی را بپذیرد تا فقط بهره ای برده مآبانه از سرورش ببرد. هر چند در اساطیرمان هم نمونه هایی از این نوع رابطه یافت می شود و بسیاری از برده ها به این سوز و گدازهای اسطوره ای استناد می کنند که به خاطر دل هر کاری مجاز است، اما به واقع کرامت انسانی در هیچ رابطه ای نباید خدشه دار شود، حتی به بهانه عشق. یعنی ما اجازه نداریم، کرامتی را که خداوند در وجود اشرف مخلوقات به ودیعه گذاشته خدشه دار کنیم. ایهام های عاشقانه عارفانه اسطوره ای نیز هیچ ارتباطی با این اختلال ندارد و نباید با آن خلط شود.
البته هیچ انسان نرمال و درست تربیت شده ای هم چنین کاری نمی کند. با این حال این روزها انگار اختلالات شخصیتی از این دست زیاد شده است. جالب آن که برخی از این برده ها پس از آن که با امتحان روش های سرسپردگی به نتیجه نرسیدند، ناخودآگاه به عصیان رو می آورند. لابد خبرهای اسیدپاشی که اوج این عصیان است را خوانده اید یا شنیده اید. نوع خفیف تری از این ماجرا را در این روزهای اخیر از نزدیک تجربه کردم. یکی از همسرها چند سالی است به همسر دیگر علنا و بارها می گوید که او را دوست ندارد، اما همسر برده با آنکه یک بار هم به شدت در مقابل دیگران تحقیر شده باز هم به قول معروف قربان صدقه همسر می رود و البته پشت سرش روی عاصی گری خودنمایی کرده و مدام از همسر بد گفته و او را به هرزگی متهم می کند. جالب این که یک نمونه دیگر از این مدل را که هنوز در اول راهند و یکسال بیشتر ار از ازدواجشان نمی گذرد، دیروز دیدم. وقتی به همسر پیشنهاد دادم از زندگی تحقیر آمیز خارج شود، گفت آخه زندگیم را دوست دارم. گویا این روزها خیلی ها معتاد به کفش لیسی احساسی شده اند.
