تبليغاتX
نقاب
حتی اگر دیواری بسازی

برای به بند کشیدنم

برایش پنجره ای خواهم کشید

رو به سوی باغ آرزوها

پی نوشت ۱: آرزوهاتون در شب آرزوها برآورده باد

پی نوشت ۲: سر زده از راه می رسد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:25 توسط سهيلا بيگلرخاني |

قراره به خاطر روز پدر هر کدوم یه یادداشت بنویسیم. نعیمه هنوز ننوشته. می گه نتونسته حس بگیره. آذر کمکش می کنه. به پیغام های بابات که هر روز رو پیغام گیر تلفنه فکر کن. "نعیمه مامانت برات باقالی خریده، کی بیارم؟" نعیمه حس می گیره و می نویسه. یک آن صورت پر از اشکش و هق هقش توجهمون رو به خودش جلب می کنه. نمی گم که منم سطر سطر یادداشتمو با اشک نوشتم. اما اون هنوز باباش رو داره و فرصت با او بودن! اکرم از اون ور تحریریه داد می زنه: " بچه ها دارم آخر هفته می رم آبادان. چیزی نمی خواین. نمی خواین گزارش بیارم از اونجا." نعیمه وسط هق هقش رنگ می گیره: "لب کارون ..."  باید برم در مورد زنان سرپرست خانوار گزارش بنویسم. از جشن تا حضور. قراره تو یه صفحه از پدر بگیم و تو یه صفحه دیگه از بی پدری. از زنانی که مجبور شدن تنها بمونن. شاید اونا هم هر وقت به باباهاشون فکر کردن که حالا دیگه نمی تونن بهش تکیه کنن، حتی اگه زنده باشه، اشک ریختن. وای که چقدر زود باید بزرگ بشیم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:41 توسط سهيلا بيگلرخاني |

فیلم همسر رو می دیدم. نگاهی طنز به موضوع روابط مالی زناشویی در آمریکا داره. چیزی مثل ماجرای مهریه خودمان. قهرمان زن داستان بالاخره در مقابل عشق تسلیم شد و برنامه هاش رو که شامل سرکیسه کردن شوهرانش بوده به هم می زنه. عشق همینه دیگه.

ما زن ها در مقابل دو چیز آسیب پذیریم؛ یکی عشق و دومی موش.

مادرم صدام کرد و گفت: یه چیزی تو لوله بخاری اتاقمه. صدای خش خشش دیشب نذاشته بخوابم. گفتم: خوب می دیدی چیه. گفت: ترسیدم. تو شجاع تر از منی. تو ببین. در لوله بخاری رو با احتیاط باز کردم. یه موش کوچولوی خاکستری سرش رو آورد بیرون. دوتایی چنان جیغی زدیم که موش بیچاره از همون راهی که اومده بود برگشت. دیگه نه صدایی، نه خش خشی. نمی دونین وقتی داشتم در لوله بخاری رو می بستم دستام چقدر می لرزید.

گفتم که ما زن ها در مقابل دو چیز آسیب پذیریم. این رو می شه از لرزش دستامون فهمید. 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 16:30 توسط سهيلا بيگلرخاني |

پله های تاریک

بازوهای مردانه و سینه ای فراخی

بوسه ای دزدکی

طعم بستنی

بوی عطر

کلامی شیرین

انقباض

قطره های تند باران

عطر گس خاک خیس

پیچ های تند جاده

آغوشی مطمئن

بوسه های دزدکی

صدایی خفه از ته گلو:

دوستت دارم، کوتاه کن قصه جدایی

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:12 توسط سهيلا بيگلرخاني |

خدایا ما را از شر حسادت حسودان و بدگویی بدگویان حفظ بفرما و حیله های مکاران را به خودشان بازگردان.

**** 

هم میهن توقیف شد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 17:50 توسط سهيلا بيگلرخاني |

۱ـ این روزها خیلی میل به گریه دارم. وقتی برای تهیه گزارش سر از جشن نفس زندگی در آوردم و توی چشمای شقایق کوچولو زل زدم و پرسیدم، دلت برای بابا تنگ نشده؟ بهانه دستم آمد تا مفصل آبغوره بگیرم. آنقدر مرگ و زندگی توی این جشن بود که هرکدام بهانه ای درست و حسابی شد برای خیس بودن چشم ها. نرگس صبح به خاک سپرده شده بود و ۶ عضوش به ۶ نفر زندگی دوباره داده بود. می گفتند، چند روز قبل از مرگ خواب دیده بود وقتی صدایش می زنند، ۶ نفر جواب می دهند: بله! یک آن آرزو کردم کاش چنین مرگی داشته باشم.

۲ـ شب بعد از جشن با یکی از دوستا که تازه از همسرش جدا شده بود، صحبت می کردیم. می گفت، همسر سابقش به هر بهانه کوچکی او را به دادگاه می کشاند. خواهرش هم معتقد است این اذیت ها ناشی از عشق به اوست. تعجب کرد، وقتی گفتم: خواهرت درست می گه!

 ۳ـ زنان و مردان در رفتارهای احساسی منطق متفاوتی دارند که اغلب همین منطق متفاوت باعث اختلاف می شود. از همین اول گفته باشم از هیچ زنی توقع رفتار احساسی متعادل را نداشته باشید. هیچ زنی به لحاظ احساسی همیشه بر یک مزاج نیست. چون میزان هورمون های دخیل در احساسات عشقی و جنسی او هر روز مقدار متفاوتی است. پس دم دمی مزاجی از اساس خصلت احساسی یک زن است. زن پیوسته میان عشق و تنفر. امید و یاس. شادی و غم غوطه می خورد. زن خیال پرداز است. هم از یک کلام زیبا یک داستان عاشقانه می سازد و هم از یک کلام سرد یک مرثیه تمام عیار. برای زن کلمات و رفتارها همان ظاهر ساده نیست. هزار نکته باریک تر از مو در یک غیبت چند ساعته شوهر برای زن نهفته است و البته هزار داستان نگفته از یک تعریف ساده مرد از زن دیگر. چه رسد که داستانکی این وسط باشد. زن می تواند از صمیم قلب عشق بورزد، اما بگوید دیگر نمی خواهم ریختت را ببینم. این واکنشی دفاعی است به تمام آن عشقی که از درون او را می سوزاند. زن نیازمند دیده شدن است. لباس هایش، موهایش، آرایشش و ... همه باید دیده شوند. حتی با کلامی کوچک و مرد نیازمند دیدن است. مرد هرگز پیچیدگی های رفتار احساسی زن را درک نمی کند. نمی تواند بفهمد چرا زن یک روز در مقابل هر مساله بغرنجی لبخند می زند و روز دیگر مساله ای کوچکتر او را در حد انفجار تحت تاثیر قرار می دهد. نمی تواند بفهمد آن روز تخیل زن قوی تر بوده و طاقتش کمتر. برای مرد کلمات و رفتارها همان است که می شنود و می بیند. تصورش را هم نمی کند، زن در حالی به او بگوید دوستش ندارد که عمیق ترین عشق را به او بورزد. نمی داند گاهی همه اینها حاصل نیاز به توجه و عشق است. زن نمی تواند مستقیما طلب عشق کند، برعکس مرد. زن اخم می کند. غر می زند، قهر می کند و این یعنی دوستت دارم. تو هم بگو دوستم داری. حتی ممکن است مثل همسر سابق دوست من به هر بهانه مرد را به دادگاه بکشاند تا فقط بتواند او را بیشتر ببیند.  از همه مهم تر زن اغلب امیدوار است از نو بسازد، اما مرد وقتی برگی را ورق زد، می پندارد هرگز به صفحه قبل بر نخواهد گشت. به همین دلیل زن تلاش می کند، همواره بیشتر و محکم تر از مرد. این تفاوت هاست که مرد بی ایهام را برای زن سراپا ایهام و زن سراپا ایهام را برای مرد بی ایهام جذاب می کند. تفاوت خود عامل عشق است وگرنه نگاه کردن به آینه که لطفی ندارد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 1:27 توسط سهيلا بيگلرخاني |

دوست بی نام، شما که اینقدر خوب مرا می شناسید که می دانید از عشق هیچ چیز نمی فهمم، بهتر است خودتان را معرفی کنید تا مستقیما جوابتان را بگیرید. مجبور شدم کامنت شما را پاک کنم. چرا که به نظرم بیشتر با غرض ورزی شخصی نوشته شده بود نه نظر درباره یک مطلب. علی رغم نظر شما من هم خوب عشق را می فهمم، اما با تحمل هر نوع تحقیری با بهانه عشق و تحمیل وجود خود به کسی که ادعا می کنی عاشق او هستی، مخالفم. به نظر من عشق یک امر دو طرفه است. اگر یک طرف نمی خواهد، اصرار طرف دیگر یا موجب تحقیرش می شود یا عصیان و فحاشی. به گمانم شما هم احتمالا هم از مورد اول بهره برده اید و هم از مورد دوم. بهتر است متواضعانه بپذیرید که عشق شما یک طرفه بوده تا آنکه با فحاشی دیگران را به بی احساسی و بی عشقی متهم کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:9 توسط سهيلا بيگلرخاني |

موضوع این است که معمولا دولت ها اگر قرار دارند از یک سو فضای بسته ایجاد کنند، از سوی دیگر فضایی آزاد به وجود می آورند تا فشار چند جانبه اجرای برنامه هایشان را با تاخیر مواجه نکند. برای مثال در ازای فضای بسته سیاسی به جامعه رفاه تزریق می کنند یا به لحاظ اجتماعی آزادی های بیشتری به مردم می دهند. اما انگار قرار است در این دولت مردم از همه طرف با بستگی و تنگنا مواجه شوند. هنوز تبعات هراس و تنگنای مبارزه با بدحجابی برطرف نشده که مشکل بنزین بر اجاره های دو برابر شده خانه اضافه می شود. تورم و وعده های اجرا نشده افزایش حقوق با مصایب فعالیت های سیاسی می آمیزد و هنوز به خیابان که پا می گذاری، پر است از گشت های مبارزه با موهای دختران.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 0:58 توسط سهيلا بيگلرخاني |

اعتراض به سهمیه بندی بنزین
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 0:20 توسط سهيلا بيگلرخاني |

سال ها قبل که واحدهای روانپزشکی را می گذارندم، با نوعی اختلال روان جنسی آشنا شدم که رابطه دو طرف به شیوه برده، اربابی تعریف می شود. یکی از مشخصه های این رابطه لیسیدن کفش یا پای طرف ارباب توسط طرف برده است. توی وبگردهای اخیرم به گروهی برخوردم که التماس کرده بودند، اربابی بیاید و آنها را تحقیر کند. گمان نمی کردم، چنین اختلالی تا این حد در جامعه شایع شده باشد. اما در این روزها به آنچه که بیشتر برمی خورم، نوعی رابطه ارباب، بردگی احساسی است که غیر عادی بودن آن کم از رابطه جنسی این نوع نیست. غالبا هم در جواب این که چرا تحمل می کنی؟ می شنوی، دوستش دارم. به خاطر زندگیم، به خاطر بچه ها و ... 

با این حال وقتی در رابطه عمیق می شوی به نوعی کفش لیسی احساسی برمی خوری. گویا طرف مورد تحقیر از تحقیر شدن در رابطه احساسی لذت می برد. حاضر است هر رفتار غیر عادی را بپذیرد تا فقط بهره ای برده مآبانه از سرورش ببرد. هر چند در اساطیرمان هم نمونه هایی از این نوع رابطه یافت می شود و بسیاری از برده ها به این سوز و گدازهای اسطوره ای استناد می کنند که به خاطر دل هر کاری مجاز است، اما به واقع کرامت انسانی در هیچ رابطه ای نباید خدشه دار شود، حتی به بهانه عشق. یعنی ما اجازه نداریم، کرامتی را که خداوند در وجود اشرف مخلوقات به ودیعه گذاشته خدشه دار کنیم. ایهام های عاشقانه عارفانه اسطوره ای نیز هیچ ارتباطی با این اختلال ندارد و نباید با آن خلط شود.

 البته هیچ انسان نرمال و درست تربیت شده ای هم چنین کاری نمی کند. با این حال این روزها انگار اختلالات شخصیتی از این دست زیاد شده است. جالب آن که برخی از این برده ها پس از آن که با امتحان روش های سرسپردگی به نتیجه نرسیدند، ناخودآگاه به عصیان رو می آورند. لابد خبرهای اسیدپاشی که اوج این عصیان است را خوانده اید یا شنیده اید. نوع خفیف تری از این ماجرا را در این روزهای اخیر از نزدیک تجربه کردم. یکی از همسرها چند سالی است به همسر دیگر علنا و بارها می گوید که او را دوست ندارد، اما همسر برده با آنکه یک بار هم به شدت در مقابل دیگران تحقیر شده باز هم به قول معروف قربان صدقه همسر می رود و البته پشت سرش روی عاصی گری خودنمایی کرده و مدام از همسر بد گفته و او را به هرزگی متهم می کند. جالب این که یک نمونه دیگر از این مدل را که هنوز در اول راهند و یکسال بیشتر ار از ازدواجشان نمی گذرد، دیروز دیدم. وقتی به همسر پیشنهاد دادم از زندگی تحقیر آمیز خارج شود، گفت آخه زندگیم را دوست دارم. گویا این روزها خیلی ها معتاد به کفش لیسی احساسی شده اند. 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:57 توسط سهيلا بيگلرخاني |