نامه
سلام
احوالات شما چطور است؟ اگر از حال ما خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما.اینجا همه در امن و امانند اما گل ها رنگ وبو ندارند. انگار آنها هم بهانه شما را می گیرند. روزها یکی پس از دیگری می آیند و می روند اما ما امید برگشتنتان را به دست شب نمی سپاریم. اگر فرصت کردید، چند خطی برای ما مرقوم فرمایید. آن را به دیده می نهیم.
ارادتمند شما
+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت19:40توسط سهيلا بيگلرخاني |
وای از این اینترنت
گل بود به سبزه هم آراسته شد. نه اینکه اینترنت ایرانی سرعت سرسام آوری داره!!!!! چند روز هم اختلال فیبر نوری در خارج از کشور این بیمار محتضر رو گرفتار می کنه! راستی تازه درد کاربرای خانگی رو فهمیدم. ای بابا همه سایتا که فیلتره. پس اینترنت غیر از چت به چه کاری می آد. از اون گذشته حتی بعضی از سایت های خبرگزاری های رسمی و قابل قبول هم که به سختی بالا می آد. ما که حتی از خیر بی بی سی که اتفاقا از میون خارجی ها کم بی طرف نیست گذشتیم
+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت14:54توسط سهيلا بيگلرخاني |
شب
حکایت غریبی است شب و تنهایی و سفر در توتوی رویاها. روزی کسی گفت شعرهایت را بردار و برو جایی که خریدار داشته باشد. دلم برای خودم برای روحم که مدت هاست به سیاه چال دنیا تبعید شده تنگ شده. کاش دوباره می سرودم و می خواندم. اما ......... راستی این روزها وقت خواندن هست؟ آشفته بازاری است این دور و بر. یادش به خیر روزهایی که سرشار می شدیم از شور و شوق. یادش به خیر روزهایی که با گام هایی لرزان اما محکم روی خط های قرمز قدم می گذاشتیم. این روزها حتی رنگ این خط ها را نیز از یاد برده ام. همه چیز نان است و نان.
+نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت21:58توسط سهيلا بيگلرخاني |

