نگاهت را از من دزدیدی تا تردیدت را نبینم. صورتت از آن سوی شیشه بخار گرفته چه در هم و برهم بود. دستانم یارای گشودن در را نداشت. سوار شوم یا نه؟ دوباره بوق زدی. صدای بوق دوم کافی بود تا گرمای درون را به باران و سرمای بیرون ترجیح دهم. نگاهت را از رادیو پخش گرفتی و مستقیم به چشمانم دوختی.
" منتظرن. چیزی جا نذاشتی؟ بریم؟"
سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم: بریم. مطمئنم.
بالاخره صدای رادیو پخش برخاست: باز آمدم، باز آمدم.....
فردا گرفتارم. مادر از سفر بر می گرده. اصلا فرصت نمی کنم. پس امروز می نویسم. فردا روزی است که خدا منت گذاشت و فرصت تجربه زندگی زمینی را به من داد.
و شعری از باباطاهر
یکی وصل و یکی هجران پسندد یکی درد و یکی درمان پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
فقط اين مورد به قول نويسنده نادر را در واستاني حقوق ۱۵ روزنامه نگار در وبلاگ رضا ولي زاده بخوانيد.
يك دوست چندين سال قبل برايم نوشت:
پرواز
و رود
و صدا را
ميان كلامت يا .... خلاصه كن
من از تحيرت بلندي راه را حدس مي زنم
و من پاسخ دادم:
پيچش آبي و سفيد
خواستن و رفتن
بودن و زنده ماندن
من از رنگ ها آواز زندگي را مي خوانم
و آواز آنقدر كوتاه كه فرصت حيرت نيست
گاهي خودم را شماتت مي كنم، به خاطر اين حيرت نكردن. چه اين روزها دوستي انگار با بهت همراه شده است. بهتي كه تمام منطق و فرديت تو را مي بلعد. كاش كسي پيدا مي شد بگويد، دو شخص، دو دوست يكدل بهتر از يك شخص و سايه اوست.
اما تنها عقابي است تيز پرواز كه در انديشه خورشيد است
و چنان شتابان كه گويي هيچ فرصت نيست
لباسي يكسره سفيد بر تن داشت
موهايش پريشان نسيم بهار بود
و آسمان در چشمانش خانه كرده بود
آن زمان كه عزم جزم كرد
چند درخت كهنسال خشكيده وجودتون رو نابود كردين تا نهالي جوان و سبز فرصت رويش پيدا كنه؟
اين روزها دو گروه از دوستام درگير كشمكش هاي گفتاريند. اره مي دن و تيشه مي گيرن. اغلب دچار سوءتفاهم مي شيم . نه فقط در مورد ديگران بلكه در مورد خودمان. به خود اجازه مي دهيم در مورد همه قضاوت كنيم، تصميم بگيريم و بدتر از همه آنها را هدايت كنيم. دلم نمي خواد هيچ كدوم از طرفين اين دو درگيري رو قضاوت يا هدايت كنم. فقط يك نكته، توي درگيري تا جايي پيش بريم كه فرصت بازگشت بماند.
همان لحظه اي كه پرده اي سياه جلوي چشمانت كشيده مي شود تا غير سياهي و نوميدي نبيني؛ نور كوچك از راه مي رسد تا روزنه اي باشد به اميد.
ارديبهشت پر است از اين معجزه هاي كوچك. انگار بهشت به زمين نزديكتر شده باشد. گوش تيز كن؛ صداي بال هاي فرشتگان را نمي شنوي؟ دستانت را بي پرواتر به آسمان دراز كن و بخواه؛ همه چيز براي رسيدن به آرزوها مهياست.
اين را متولدان ارديبهشت خوب درك مي كنند. سلام ماه زيباي خدا
ديروز اعضاي شوراي شهر تهران نيز كه از ارايه اين لايحه بدون اطلاع و مشورت با آنها جا خورده بودند، به مفاد آن اعتراض داشتند. اين دومين باري است كه وزارت كشور دولت احمدي نژاد براي شوراها شمشير از رو مي بندد. بار اول در انتخابات شورا ياري اتفاق افتاد.
در حال حاضر شورا تنها نهاد رسمي كشور است كه به دليل ورود به نسبت ساده تر اعضا به بدنه آن مي تواند نماينده مردم در تصميم گيري هاي شهري به حساب آيد. گويا دولت چندان هم بدش نمي آيد كه اين نهاد به يك ابزار بي خاصيت و تزييني تبديل شود. انگار شوراي شهر فقط براي پرش بلند رييس جمهور احمدي نژاد از شهرداري به رياست جمهوري كاربرد داشت.
نگاهي ژرف تر به روند تحولات اجتماعي و اقتصادي در دولت جديد نشان مي دهد، بستر فعاليت بخش عمومي و خصوصي هر روز به نفع بخش دولتي تنگ تر مي شود. اين در واقع بازگشت از راه رفته است. راهي كه سالها طول كشيد تا به بازي گرفتن مردم در اداره شهرها (هر چند محدود) ختم شود.
۲ـ خبرهاي خوش يكي دو تا نيست. نعمت زاده گفته، بنزين زودتر از زمان وعده داده شده سهميه بندي مي شود. آن هم براي هر خودروي سواري سه ليتر در روز. حساب كنيد نرخ كرايه ها را. نگران كارت هوشمند هم نباشد. به اميد خدا كوپن بنزين هم احيا مي شود.
دولت براي بازگشت به عقب، دوي سرعت را شروع كرده است.
۳ـ لاريجاني هم به البرادعي اخطار داد، اگر بيشتر ايران را تحت فشار بگذارند، ايران مخفيانه به تحقيقات هسته اي خود ادامه مي دهد.
۴ـ و خبر آخر اين كه خانم ها فعلا در پشت درهاي ورزشگاه منتظر بمانند. خبر هاي فارس و فتوا ها در اين خصوص خواندني است.
۲ـ باز هم رييس جمهور احمدي نژاد گفته خانم هاي ايراني نياز به برخورد قهري ندارند و خودشان حجاب اسلامي را رعايت مي كنند.
۳ـ سردار طلايي گفته چيزي به اسم بد حجابي نداريم. خانم ها يا حجاب دارند يا ندارند. پليس هم با بد حجابي برخورد نمي كند، بلكه با بي حجابي و برهنگي برخورد مي كند. يك نوع از برخورد پليس را مي توانيد توي وبلاگ سعيده (امين) بخوانيد.
۴ـ وزير بهداشت گفته براي ترويج ورزش همگاني، زنگ سلامت در ادارات دولتي و حتي خيابان ها نواخته مي شود و كارمندان با لباس مخصوص و مردم عادي در اين ساعت در ادارت و خيابان ها ورزش همگاني مي كنند.
۵ـ تريبون آزاد اخبار ساعت ۸ شبكه دو پريشب به ميان جوانان رفت و از حجاب پرسيد. آنها به طور تلويحي گفتند كه اعتقادي به رعايت حجاب ندارند و دليل منطقي آن را هم نمي دانند. حتي به عقيده دختر نوجوان چادري مصاحبه شونده هر كسي در انتخاب حجاب آزاد است.
۶ـ حدود ۸ ـ ۲۷ سال قبل بيشتر خانواده ها تربيت به ويژه تربيت ديني را با اعتماد به شيوه هاي تربيتي نهادهاي رسمي به اين نهادها تفويض كردند. سوال: اين شيوه هاي تربيتي در تست موفقيت سنجي نمره چند مي آورد؟ مي توان حالا با جمعيت جوان برخورد كرد و با روش هاي قهري به آنها از نو تربيت ديني آموخت؟ تكليف اين بمب پر انرژي جوانانه در صورت برخورد قهري چه مي شود؟
۷ـ سلام مانتوي كوتاه و تنگ. چون به هر حال پوشش است و برهنگي نيست و سلام ورزش همگاني توي خيابان. آن هم با لباس هاي ......
با يك بغل مهرباني
و يك صحراي سرخ شقايق
و اين هم شعري زيبا از رسول يونان براي آنها كه روز را با فكر محبوب آغاز مي كنند و شب به ياد او مي خوابند.
اين حكايت بسياري از روابط امروزي است. عشق ورزي هم كه به شدت تابع مدهاي جديد است ، از اين قاعده بيشتر پيروي مي كند.
اگر ترانه و موسيقي به ويژه بخش پاپولر آن را نوعي رسانه به حساب آوريم كه نشان دهنده فرهنگ عامه است، اين حكايت بيشتر محرز مي شود.
الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرت
بيام ببينم همسايه ها حلقه زدن دور و برت
اين خط نفرين را بگيريد و بريد. فقط اسيدپاشي آن كم است. پديده اي كه تو سال هاي اخير بين عشاق سينه چاك مد شده بود. قرن ۲۱ است ديگر؟!
با اين حال دل جامعه جوان ايراني براي عشق ناب و بي توقع حتي اگر يك طرفه هم باشه، لك زده. توجه ويژه جوانان به مجموعه وفا يك نمونه از اين دلتنگي است.
ياد آن وقت ها به خير كه خودخواهي در عشق جايي نداشت و هر چه بود ايثار بود و از خود گذشتگي. در حالي كه عشق بالاترين نشانه ناديده گرفتن منيت است. به قول ليلا (دوست و همكارم) اين روزها عشق چرتكه اي شده است. طرف حساب و كتاب مي كنه ببينه عاشق شدن به صرفش هست يا نه؟
گر چه به محنت خوارم كردي
با غم و حسرت يارم كردي
مهر تو دارم باز
بكن اي گل با ما هر چه تواني ناز هر چه تواني ناز
كز عشقت مي سوزم باز
شايد به جاي بررسي و برخورد با پديده بدحجابي و بي بند و باري و قس علي هذا لازم باشد اين پديده خود محوري (حتي در عشق ورزي) مورد آسيب شناسي قرار گيرد.
سوم اين خسته نباشين. محمد ( باريكاني ) هميشه منتظر اين طور تصميمات تو بودم. موفق باشي. هادي لابد عكاسي از پوپه مهدوي رو يادت مي آد. چقدر همه دلمان مي خواست جاي او باشيم.