با اين همه دلم براي همه دوستا تنگ شده.
سر سال نو يك بغل گل سرخ پيشكش همتون.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ماهي به من نده، ماهي گيري به من بياموز
سر برمي گردانم تا غرور شكسته در چشمانت را نبينم، وقتي دست دراز مي كني و تو نگاه تر و شرمزده مرا به خاطر دستان دراز شده ات. بگذار تنها دستان دهنده و گيرنده ما قصه را بازگويد، كه اين كافي است.
هر سال نيكوكاري با طنين صداهاي پر هيجان مجري هاي صدا و سيما و چادرهاي كميته امداد براي يك روز شور مي انگيزد، اما هر سال كمتر از سال گذشته كمر فقر را مي شكند. پول هاي جمع آوري شده از صندوق هاي صدقه را هم مي توانيد به حساب آوريد. مي گويند سر به ميليارد مي زند. اين شايد فرصتي باشد براي آموزش ماهيگيري، که انگار فقط به کار ارضا حس خوب بودن و تصور گشايش درهاي بهشت می آید.
دوستي هندي داشتم، يك بار وقتي از فقر گسترده مردم هند گفتم، با نيشخندي معنا دار گفت: جمعيت هند چند برابر ايران است. ما نه نفت داريم و نه اين همه معدن جورواجور....... بماند.....
كوچكتر كه بودم ، خيلي كوچكتر، سخنان بزرگي را به ياد دارم كه مي گفت: هيچ كاخي سر به فلك نمي كشد، مگر آن كه ويرانه هايی كنارش به جا مانده باشد.
شايد بتوان امروز گفت، هيچ ويرانه اي به وجود نمي آيد مگر آن كه كنارش كاخي سر به فلك كشد.
راستي اگر روزي سنگ هاي كاخ ما آنقدر روي هم انباشته شود، كه حتي خودمان هم آن را نبينيم و فقط براي التيام حس نيكوكاريمان دست به جيب بريم، چه كسي به داد ويرانه ها مي رسد؟
اين مدير به دليل شرايط خاص كاري بيشتر روزها بعد از همه كاركنان از اداره خارج مي شود.....
و اما نكات رعايت نشده توسط مدير
۱ـ روشن ماندن كولر ساختمان پس از خروج از اداره آن هم در چند نوبت در پرانتز نفر آخري كه از اداره خارج مي شود، بايد كولر را خاموش كند.
۲ـ باز ماندن در طبقه مربوط در چند نوبت. ايضا" در پرانتز نفر آخر بايد درها را ببندد.
۳ـ باز ماندن پنجره ( گلاب به روتون ) توالت در چند نوبت.
مديران هم بايد تمام نكات صرفه جويانه را رعايت كنند، حتي اگر سرشان خيلي شلوغ باشد و خدمه فرصت بستن پنجره هاي توالت را پيدا نكرده باشند.
ديروز كه اين مدير را ديدم هنوز عصباني بود. آنقدر كه موضوعات جلسه ما تحت الشعاع نمره ارزشيابي او قرار گرفت.... نمي دانم اين ريزبيني ها در تمام موارد مثل عقد قراردادهاي كلان لحاظ مي شود يا فقط به بستن پنجره توالت و پرداخت هزينه افطاري اداره ختم خواهد شد!!!
پس پري مهربان آبي به ما عشق و ايمان و پايداري ارزانی دار.
چنان كه پيشتر زمستان گرمي دستانت را
و پاييز برق زيباي نگاهت
و من
خاطراتت را وا مي نهم
تا بي پروا تر از هميشه به افق بيانديشم
به من مي گويند اگر بخواهم شاه خوبي باشم بايد از شما بگذرم.
اگر خدا نخواهد يك برگ از درخت نمي افتد. اين را توي پرانتز بخوونيد.
يك آن وسط زمين و آسمان و بعد سكوت محض. " اجازه بديد كمربندم رو باز كنم..."از شيشه جلو بيرون پريدم، سر تا پا خيس بودم و گل آلود. توي يكي از غلت ها ماشين توي گودال آب افتاد. به پشت سرم كه نگاه كرد، ديوار خونسرديم فرو ريخت . بين خودمان بماند. نشستم و هاي هاي گريه كردم و البته شكر ! اين جور موقع ها چقدر دلت يك شونه بي توقع مي خواد براي سر روش گذاشتن.
ماشين دوم راه رفته را برگشت. به لطف يكي از ماشين هاي رهگذر، فرصت كرده بودم توي اون شلوغ پلوغي مانتوي خيسم را عوض كنم و كلاهي براي سر گذاشتن پيدا كنم. شالم همون دور و برا گم شده بود. وقتي از امير طياري خواستم دوربين را بردارد و تصوير بگيرد، بهت كرد. "شما با اين حال؟" فيلم خوبي از آب درآمد. براي ساختن فيلمي درباره ام. وي. ام رفته بوديم. همين ماتيزهاي جديد. گفته بودند توي تصادف خيلي امن است. رفته بوديم از تصادفي ها فيلم بگيريم. ( خياط هم در كوزه افتاد.) خودمان سوژه فيلم شديم. ديروز ملبوس باف كارگردان فيلم را ديدم. مثل اينكه تازه از شوك درآمده باشد. فيلم را برايم آورد. بعد از يك ماه كبودي هاي سر و صورتم محو شده و تنها گرفتگي گردن و تصوير لحظات تصادف است كه از سفر به گرگان به جا مانده است.
آمار مي گويد : در سال حدود ۴۰ هزار نفر در ايران اين تجربه ناب را تا آخر به پايان مي برند، بدون آن كه فرصت تعريف كردنش را داشته باشند.
امروز مي توانست ماه گرد مردنمان باشد. دلبستگي خاصي ندارم كه نگران مردنم كند. اما به ياد چشمان مادرم كه مي افتم و غصه خوردنش، مي گويم خدايا شكرت. خوب كه فكر مي كنم مي بينم مادر تنها انگيزه و حلقه اتصال من است به دنيا. انگيزه اي كه شبها خسته تر از هميشه مرا به خانه مي كشاند و صبح ها سر حال بيرون مي فرستد.
خدايا اين انگيزه كوچولو رو از من نگير....
بالاخره وسوسه اين دنيا مرا هم با خود برد. هر چند نمي خواهم اينجا خبرنگار باشم ، اما اگر دنياي حرفه ايم گاهي پيروز بود، دلم مي خواهد خبرنگاري باشم بي نقاب.