تبليغاتX
نقاب
سال جدید از همون شروع، بلکم از مدتی قبل از شروع، تغییرات مهمی رو برام به همراه داشت. یه جابجایی کاری که مدت‌ها به خاطر رخوتم در سال‌های اخیر، جراتش رو نداشتم و بالاخره استارتش از طرف کارفرما زده شد و حالا خیلی احساس آرامش بیشتری می‌کنم. چیزی که مدت‌ها بهش نیاز داشتم. هر چند از همون قبل شروع، کار دیگه‌ای رو دست گرفتم و شاید آرزوی رها شدن (هر چند کوتاه مدت) از اشتغال فعلا عملی نباشه... اما بگذریم... مهم‌تر از اون شخصیه که این روزها بودنش خیلی دل گرمم می‌کنه، بهم انرژی می‌ده، خوشحالم می‌کنه و از همه مهم‌تر با طراوت و شادابم می‌کنه... پس این سال جدید باید سال خیلی خوبی باشه برام.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 0:42 توسط سهيلا بيگلرخاني |

اگه بگم عیدتون مبارک که خیلی تکراریه. همه هم می دونید بهار اومده و خلاصه از این جور حرفا. الغرض مقصود عرض سلام و اطلاع رسانی در صحنه بودن بود. گفتن نداره به که خاطر بهار سرخوشم. این باد بهاری معجزه‌ایه برای من. اما دوستام اغلب یا سفرن یا درگیر خانواده، باشگاه سوارکاری هم که تا بعد سیزده تعطیله، پس بیشتر روز یا خوابم یا ول می‌چرخم....  راستش از سفر نوروزی تو این جاده‌های شلوغ و شهرهای شلوغ‌تر اصلا خوشم نمی‌آد. سفر هند رو هم به دلایلی از دست دادم.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 1:17 توسط سهيلا بيگلرخاني |

دنبال یه جفت می‌گردم. یه مرد که ارزش عشق ورزیدن داشته باشه. نگید، نگرد نیست که خودم خوب می‌دونم، کمیابه. اما امیدوارم نایاب نباشه. اگه کسی نشونی داره بگه....

پی نوشت: دوست عزیز با نام "من در نهایت تاریکی گم شده ام" به خودت نگیر...

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 21:28 توسط سهيلا بيگلرخاني |

بعد از دو سه ماه، جمعه دوباره رفتم باشگاه سوارکاری. خیلی خوش گذشت. مخصوصا که شمشیر هم واقعا اسب خوب و رهواریة. چهارنعلش واقعا حرف نداره. به غیر اینکه مثل همه اسبا چپ دست و باید حواست باشه یهو نکوبتد تو حصار، بقیه‌اش عالیه. انگار سوار باد شده باشی. نرم و راحت. بگذریم که همون چند دقیقه اول پای چپم گرفت و از این بابت تا آخر تمرین احساس ناراحتی می‌کردم. بعدش هم خب طبیعیه، چند ماه سواری نکنی، عضلاتت حسابی حالت رو جا می‌آره. ولی خوب چسبید. از همه بهتر این که مربیآم ازم تعریف کرد و چغر سواری کردی.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 23:43 توسط سهيلا بيگلرخاني |

یکی از دوستان درباره پست "این دیگه واقعا نوبره" درباره ممنوعیت ورود خانم‌های تنها به پیست اسکی کامنتی گذاشتن و البته پاسخی هم دریافت کردن. بد ندیدم این کامنت و پاسخ رو تو این پست به اشتراک بذارم.

وقتی نگاه کنی ببینی خانم ها البته یه سری به چه وضعی میان اونجا رو به گند میکشن باید کلا ممنوع بشه نه با سرپرست. شما هم هرچقدر میخواهی بالا پایین بپر و دادو بیداد کن عادیه
اون دوستی که که بالاتر نظر داده گفته وقتی مملکت صاحبش بشه..... یکی نیست بهش بگه حالا تو بیا بشو صاحب ببینم چه مدلی ...... تو این مملکت که وایسادی از بقیه ایراد میگیری

پاسخ: این دیگه ناشی از بی‌جنبگی شما دوست عزیز و آقای محترمه که نمی‌تونی خودت رو حفظ کنی و بی غرض و مرض به چیزی نگاه کنی و همه گند یک جامعه رو از چشم خانم‌ها می بینی. لابد مسلمانانی که تو کشورایی مثل کشورای آمریکای لاتین زندگی می‌کنن یا کشورهای مشابه باید هر لحظه دین و دلشون رو از دست بدن. روزی بودا به دهکده‌ای رفت و زن به اصطلاح بدکاره آن روستا او را به خانه‌اش دعوت کرد. بودا پذیرفت و کدخدا زنهار داد که چطور و فلان. بودا از او خواست با یک دست، کف بزند. او تعجب کرد که امکان‌پذیر نیست. بودا پاسخ داد، پس برای این مطلب هم به خواست هر دو نیاز هست. آقای محترم، خوب است یک بار هم که شده نگاه حریص و خواهان خودت رو هم تحلیل کنی...

+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 18:13 توسط سهيلا بيگلرخاني |

بالاخره تموم شد. کنکور ارشد رو می گم. حالا انگار می تونم برگردم به روند طبیعی زندگیم. اول از همه یوگا و سوارکاری. وای چه خوبه زندگی بدون استرس امتحان......

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 22:0 توسط سهيلا بيگلرخاني |

یک سریالی را تلویزیون پخش می‌کرد به اسم "کلید اسرار". فکر کنم شبکه ۳ بود. این سریال محصول ترکیه است و اگر چه در بسیاری از مواقع بسیار مستقیم و شعار گونه مخاطب را به قول خودش هدایت می‌کند، اما داستان‌های ساده و بی غل و غشش به دل می‌نشیند. یک جورایی آدم دلش می‌خواهد شخصیت خوب داستان باشد. شخصیت مثبت، انسان دوست است و خوش اخلاق، البته در کنارش اهل نماز و کتاب هم هست. ولی آن خوش اخلاقی و نزدیک بودن به مردم بیشتر به دل می‌نشیند. سریالی را هم شبکه ۵ بنایش را گذاشته به اسم "شاید برای شما اتفاق بیافتد".  فکر می‌کنم یک جوراهایی خواسته از این سریال ترک تقلید کند و البته بدون کلام مستقیم که احتمالا از دید نویسنده و کارگردان بسیار هم هنرمندانه بوده. اما این داستان‌ها انگار چیزی نیست جز به تصویر کشیدن پلیدی‌ها. حتی اگر آدم مثبت داستان هم بیشتر از آن که تصویر جذاب و انسانی داشته باشد، اهل هیات و عزاداری است و گویا همین مناسک کفایت می‌کند که مثلا پسرش را از خانه بیرون اندازد. قص علی هذا. طوری که نه تنها آدم مثبت داستان به دل نمی نشیند بلکه برایت نمادی از خشکه مذهبی و پایبندی به ظواهر را به جای روح دین زنده می‌کند و در نهایت با یک مشت آدم بی‌اخلاق طلبکار از هم و طلبکار از خدا رو به رو هستی که فضایی تیره و زشت را ترسیم می‌کنند. آخر سر هم نه آدم مثبت قصه ارزش هم‌ذات‌پنداری دارد و نه بدمن آن. حالا می ماند یک سوال که این داستان‌ها با چه نیت و به چه منظوری ساخته شده‌اند؟؟؟  و این هزینه‌ها برای تشویق مردم به دینداری است یا به ظاهرپرستی؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 0:2 توسط سهيلا بيگلرخاني |

همواره عشق بی خبر از راه می رسد

حس یه دختر بچه ۱۴ ساله رو دارم .... هورا

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 13:3 توسط سهيلا بيگلرخاني

مجلس قانون جدید تصویب کرد تا به طور کامل وکالت دولت را اعلام کنه. بگذریم که این نماینده‌ها با رای مردم به بهارستان راه پیدا کردن. واقعا شرم‌آور! تصویب حقوق مادام‌العمری برای مدیران دولتی!!!

خبر رو اینجا بخونید.

افزایش حقوق مدیران سیاسی

مجلسی‌ها! رویتان می‌شود این مصوبه را برای مردم تعریف کنید؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 0:44 توسط سهيلا بيگلرخاني |

اهل اسکی نیستم، اما یه خبر دیدم که واقعا جا خوردم. " ورود خانم ها بدون سرپرست قانونی به پیست‌های اسکی ممنوع شد." نمی‌دونم با چه توجیهی این قانون من درآوردی وضع شده، اما به شدت توهین‌آمیزه. انگار خانم‌ها طفل صغیر باشند که حتما نیازمند سرپرست قانونی هستن. اگه آقایون مسئول این همه نگران مشکلات ناموسی پیست‌های اسکی‌اند، یه تمهید برای کنترل مردان چشم‌چران و حریص در نظر بگیرند. نمی‌دونم تا کی قراره این توهین‌ها رو طاقت بیاریم؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 10:33 توسط سهيلا بيگلرخاني |