به عادت قديمي موقع رانندگي راديو پيام گوش مي كنم. صبح امروز گزارشي داشت درباره مطبوعات، وظيفه مطبوعات و دليل عدم رونقشان. مضحك است. كارشناس محترم دليل بي رونقي مطبوعات را مسائل صنفي و مالي عنوان كرد و البته وظيفه شان را آماده كردن جامعه براي رشد فرهنگي و چيزهايي از اين قبيل....
موقعيت عجيبي شده. واقعا وقتي دليل ركود روزنامه ها با وجود اين همه توقيف و زندان مثل روز روشن است، نمي دانم راديو چه اصراري دارد، براي تحليل اين ماجرا، آن هم به اين شكل. دوستي داشتم كه در اين موقعيت ها غيض مي كرد و مي گفت، با دسته كورها كه طرف نيستين....
پ.ن: صدا و سيما طوري برخورد مي كند كه انگار فقط خبرنگاران واحد مركزي خبر و رزنامه جام جم خبرنگارند و بقيه هيچ. جالب بود وقتي مجري برنامه تازه ها از پر خطر بودن حرفه خبرنگاري از يكي از خبرنگاران جام جم كه مهمان برنامه بود مي پرسيد، اين بيچاره هم به لكنت افتاده بود و نمي دانست چه دليل صدا و سيما پسندي براي پر خطر بودن اين حرفه بياورد. ولي چه دليل بالاتر از اين همه زنداني خبرنگار و روزنامه نگار براي پر خطر بودن اين حرفه!!!!
امشب خیابان ها پر بود از مردمی که شربت و شیرینی پخش می کردند، اما انگار این شربت ها و شیرینی ها چندان هم نتوانست تلخی این روز را برایم زایل کند. همه چیز انگار تغییر کرده باشد. حتی شب های نیمه شعبان با آنچه که از سال های کودکی به یاد دارم. آن شادی های ته قلبی انگار رخت بسته اند.

۱ـ هاشمی نشان داد،هنوز می تواند بدون انگشت اتهام به سوی کسي نشان رفتن، از موضعی بالا راهکارهایی برای برون رفت از بحران فعلی ارائه دهد. بحرانی که از شکاف میان نخبگان سیاسی شروع شده و می رود تا به شکاف جامعه تبدیل شود. با این حال به نظر نمی رسد رفتار منطقی هاشمی به مذاق جناح تندرو خوش آمده باشد. این را می توان در ادامه روند جانبدارانه انعکاس اخبار در صدا و سیما و رسانه های دولتی مشاهده کرد.
۲ـ انتقاد تند برخی از چهره های جناح تندرو از هاشمی نیز نشان از این داشت، که این جناح حاضر نیست به هیچ عنوان مدبرانه تر عمل کند و اصل او پافشاری به هر قیمت بر سخنانش است نه عبور و غلبه بر بحران موجود. رفتاری که وضعیت فعلی و تعامل بین سیاستمداران را پیچیده تر از پیش می کند.
۳ـ شاید پس از سال ها نخستین بار باشد که مردم از هر طیف و با هر دیدگاهی در نماز جمعه شرکت کردند. این که آنان به هدف نماز آمده بودند یا به قول صدا و سیما حاشیه سازی، بحثی جداست. اما این حضور نشان داد، هنوز هم اگر حاکمان نظام همدلی بیشتری با بدنه جامعه و خواست آنان نشان دهند، حتما پاسخ مثبتی از مردم می گیرند. به قول یکی از دوستان این حضور که محبوبیت هاشمی را در خود مستتر داشت، نشان می داد که مردم هاشمی را بخشیده اند. چه در سال های گذشته هاشمی با بیشترین روگردانی افکار عمومی مواجه بود. همان زمانی که بحث تئوری های عالیجنابان رنگی پوش داغ بود. با این حال همین افکار عمومی به راحتی می تواند با تغییر رویکرد حاکمانش، او را تبرئه کرده و حتی به او اقتدا کند. این پیام بزرگی برای رهبران یک جامعه است اگر شنوا باشند.
۴ـ با این حال رسانه های حامی دولت همین مردم را به تمسخر گرفتند. و به گونه ای از نماز آنان سخن گفتند که گویا تنها فضیلت دنیا دانستن آداب و ترتیب نماز جماعت و جمعه است و به راحتی فراموش کردند که می توان بدون جستن آداب و ترتیب هم با خدا سخن گفت. گو این که این گونه به تمسخر نشستن به قول این رسانه ها نماز اولی ها تنها به شکاف جامعه و خشم بخشی از مردم دامن می زند. به هر حال باید پذیرفت این بخش از جامعه که "کیهان" آنها را به تمسخر می گیرد، متعلق به جامعه ایرانی هستند و اتفاقا بخش قابل توجه و شاید در اکثریت و همچنین بخشی که اغلب متولد یا پرورش یافته ۳۰ سال اخیر هستند. انکار آنها یا تمسخر آنها تنها پیامدی که دارد، گسستن همین رابطه های نیم بند با نماز و دیانت است. یادم می آید سال ها قبل آمار محرمانه ای از گریز جوانان از نماز و دین توسط "زم" ارائه شد. با این روندی که اکنون رسانه های حامی دولت برای اهداف سیاسی در پیش گرفته اند و از هر حربه ای استفاده می کنند. ممکن است در کوتاه مدت تامین کننده اهدافشان باشد، اما آنچه که در این میان نادیده گرفته می شود، تبعات بلند مدت این رفتارهاست که نه سیاسی بلکه اجتماعی و اخلاقی است. با این حساب و با این دو تکه کردن مردم به بخش خوب و یکدست و یک لباس نماز گزار و بخش خاطی و حاشیه ساز نماز اولی، بیش از پیش این بخش عظیم از بخش دیگر که متاسفانه او را نماینده دین می داند، فاصله می گیرد. فاصله ای که می تواند منجر به فاصله گرفتن از ذات دین شود. فاصله ای که هرگز خوش عاقبت نیست. حداقل برای آن دسته ای که خود و رفتارشان را به شدت و با تعصبی خالی از منطق به دین گره زده اند.
تو روزهای اخیر هندوراس و چین درگیر نا آرامی شده اند. البته قصد پرداختن به چگونگی و چرایی این ناآرامی ها رو ندارم، اما جالب موضع گیری خبری صدا و سیما در مورد این دو تا اتفاقه. چنان اتفاقات هندوراس رو دنبال می کنه که گویی فلسطینی ها دارند توی اون کشور مورد ظلم قرار می گیرن. با این حال از کنار چین با اشاره ای کوتاه می گذره. در حالی که تو استان مسلماننشين سين کيانگ چین تا حالا بیشتر از ۱۴۰ نفر کشته شدند. و جالبه که مردم این استان دلیل اعتراضشان را حفظ آداب و سنت و دینشان عنوان می کنند. با این حال در پوشش خبری بی طرفانه صدا و سیما این حرکت احتمالا به خاطر غیر قانونی! بودنش چندان مورد توجه قرار نمی گیره. چندان هم مهم نیست که چند انسان این وسط تلف شده باشند. یک نکته دیگه هم این وسط قابل توجه است، دولت چین منشا این ناآرامی ها را تحریکات خارجی دانسته. خطوط تلفن همراه و سایت های اینترنتی هم در این چند روزه در این استان چین مشکل پیدا کرده و اغلب به همان تصاویر ضبط توسط موبایل ها اکتفا می شه.
فقط این میان من که نفهمیدم بالاخره رسالت ما دفاع و پشتیبانی از مسلمانان ستم دیده است یا دفاع از همه آدم های ستم دیده دنیا یا دفاع از برخی از آدم های ستم دیده دنیا بر اساس مصلحت و ملاحظات سیاسی؟؟؟
با این همه تصاویر مربوط به کتک خوردن یک بسیجی از معترضان آزرده ام کرد. همان طور که تصاویر متعدد کتک خوردن معترضان و بعضا مردم عادی از نیروهای امنیتی دلم را لرزاند. مخصوصا یک شنبه هفته قبل وقتی همکار و دوستم که دختر ۲۴ ساله ای است، از باتومی که وقت رفتن از محل کار به منزل نوش جان کرده بود، به هم ریخته بود.
فرقی نمی کند کی زده و کی خورده شاید حتی فرقی هم نکند که کی اول شروع به خشونت کرد. مهم این است که همه اینها چه بسیجی، چه معترض، حتی اراذل و اوباش که امروز همه چیز به آنها نسبت داده می شود، فرزندان این مردمند و این صحنه ها تنها حکایت از دو قطبی شدن جامعه و رودرویی مردم دارد. مساله ای که باید با درایت از آن جلوگیری می شد.
هر چند وقتی ادبیات سخیف و ایراد تهمت با استناد به جرم های ثابت نشده به بهانه مناظره وارد عرصه سیاست می شود، بیش از این را نمی توان انتظار داشت. گو این که اینجور ادبیات از چند سال قبل به عرصه سیاست وارد شد.
آن چه که مسلم است، بخشی از عناصر درون نظام با هم اختلاف سلیقه دارند. مساله ای که پیش از این نیز در زمان امام سابقه داشته. با این همه در آن زمان هرگز مساله به رودرویی مردم ایران ختم نشد. چرا که با درایتی درخور مشکلات حل می شد. پر واضح است حفظ وحدت ملی و دوستی مردم فقط با نصیحت و ایراد سخنرانی محقق نمی شود. عملکردها به گونه ای است که یک بخش از جامعه تصور می کند در همه موارد حق با اوست و بخش دیگر تصور می کند، حقش ضایع شده است. بخشی تمام رسانه ها و بلندگوهای کشور را در اختیار دارد و بخشی دیگر به کل بایکوت خبری شده است. بخشی اجازه پیدا می کند با سلام و صلوات تجمع تشکیل دهد. بخشی دیگر باید نگران هزار جور برخورد قهر آمیز در تجمعش باشد. بخشی به صراحت از بالاترین مقامات نظام حمایت می شود، بخش دیگر فقط به کار طولانی کردن صف رای گیری آمده است. مسلم است که این دو تکه کردن جامعه که ناگزیر بخشی را دچار سرخوردگی می کند و احساس می کند، ناخودی است با این کشور و نظام، خشونت را دامن می زند. نمی توان نگران خون بهای بسیجی بود و دلنگرانی از پایمال شدن خون دیگر کشتگان (به ویژه ان گروهی که از ساختمان بسیج مورد هدف قرار گرفتند) نداشت و مردم را به همدلی و وحدت دعوت کرد. این نوع دعوت به همدلی جز تفرقه افکنی و رودرو قرار دادن مردم و ارجح دانستن خون یکی بر دیگری نیست.
کاش حد اقل صدا و سیما در مقابل پخش تصاویر کتک خوردن بسیجی از معترضین، تصاویر کتک خوردن دختران عابر را از نیروهای امنیتی نیز پخش می کرد یا در مقابل به آتش کشیده شدن مسجد، تخریب دانشگاه را نیز به تصویر می کشید. هر چند صدا و سیما مختار است به جانبداری از بخشی از جامعه عمل کند به شرط آن که ملی نباشد یا در جامعه ای زندگی کنیم که اصول دمکراسی اجازه چند صدایی شدن و ایجاد شبکه های دیگر تلویزیونی را به جامعه بدهد. در آن صورت شاید با وجود بلندگوهای متعدد بخشی از خشم جمعی در این رسانه ها انعکاس یافته و از خشونت در مقابل یکدیگر کاسته شود.
هر چند من ترجیح می دادم به جای این همه روزهای پر آشوب و خشن، با رفتاری سنجیده، از این همه تفرقه افکنی جلوگیری می شد. به نظر می رسد، آنقدر درایت برخورد با سلیقه های متنوع کمرنگ شده، که اوضاع را به اینجا کشانده. فراموش نکنیم اختلافی که اکنون وجود دارد میان کسانی است که همگی با تمام باریک بینی های شورای نگهبان پیش از این از سوی آن شورا تایید شده اند. بنایراین مردم به هواداری این افراد به رقابتی پرداختند که پیش از این از سوی شورای نگهبان بسیار تنگ شده بود. با این همه رفتار جانبدارانه هر دو طرف ماجرا را به شدت بر مواضع خود متعصب کرده است تا جایی که این تعصب به خشونت منتهی شده است.
