تبليغاتX
نقاب

نقاب

اگه نقاب نبود، دنيا چه رنگي مي‌شد؟.....
يك تحليل مضحك
دست و دلم به نوشتن نمي رود. نه اين كه حرفي نباشد، هست، اما...

به عادت قديمي موقع رانندگي راديو پيام گوش مي كنم. صبح امروز گزارشي داشت درباره مطبوعات، وظيفه مطبوعات و دليل عدم رونقشان. مضحك است. كارشناس محترم دليل بي رونقي مطبوعات را مسائل صنفي و مالي عنوان كرد و البته وظيفه شان را آماده كردن جامعه براي رشد فرهنگي و چيزهايي از اين قبيل....

موقعيت عجيبي شده. واقعا وقتي دليل ركود روزنامه ها با وجود اين همه توقيف و زندان مثل روز روشن است، نمي دانم راديو چه اصراري دارد، براي تحليل اين ماجرا، آن هم به اين شكل. دوستي داشتم كه در اين موقعيت ها غيض مي كرد و مي گفت، با دسته كورها كه طرف نيستين....

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت15:17توسط سهيلا بيگلرخاني |
...
هستم و همه چیز هم ای مرتبه.... فعلا تا بعد
+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت11:28توسط سهيلا بيگلرخاني |
روز خبرنگار
يادم نبود، پلمپ شدن خانه ما(انجمن صنفي روزنامه نگاران) هديه اي بوده كه براي شاد باش روز خبرنگار برايمان در نظر گرفته شد.

پ.ن: صدا و سيما طوري برخورد مي كند كه انگار فقط خبرنگاران واحد مركزي خبر و رزنامه جام جم خبرنگارند و بقيه هيچ. جالب بود وقتي مجري برنامه تازه ها از پر خطر بودن حرفه خبرنگاري از يكي از خبرنگاران جام جم كه مهمان برنامه بود مي پرسيد، اين بيچاره هم به لكنت افتاده بود و نمي دانست چه دليل صدا و سيما پسندي براي پر خطر بودن اين حرفه بياورد. ولي چه دليل بالاتر از اين همه زنداني خبرنگار و روزنامه نگار براي پر خطر بودن اين حرفه!!!!

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت16:36توسط سهيلا بيگلرخاني |
انجمن صنفی روزنامه نگاران پلمپ شد
امروز که برای شرکت در مجمع عمومی انجمن صنفی روزنامه نگاران رفتم، با در پلمپ شده آن مواجه شدم. گویا دیشب به دستور دادستانی انجمن را پلمپ کرده اند. هر چی سعی می کنم نمی فهمم این انجمن چه ضرری داشته که باید بسته شود. احساس بدی دارم. همه احساس بدی داریم. احساس کسی که به خانه او به زور وارد شده اند و آن را پلمپ کرده اند.بعضی از دوستان به شوخی تلخی هم می گفتند." قرار است سرمان به سقف بخورد دیگر."

امشب خیابان ها پر بود از مردمی که شربت و شیرینی پخش می کردند، اما انگار این شربت ها و شیرینی ها چندان هم نتوانست تلخی این روز را برایم زایل کند. همه چیز انگار تغییر کرده باشد. حتی شب های نیمه شعبان با آنچه که از سال های کودکی به یاد دارم. آن شادی های ته قلبی انگار رخت بسته اند.

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت1:52توسط سهيلا بيگلرخاني |
لاغري تضميني
در مدت ۴۵ روز ۱۸ كيلو لاغر شويد. با تضمين صد در صد. عوارضش هم به عهده خودتان.

ابطحی

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت12:20توسط سهيلا بيگلرخاني |
یک نماز جمعه و چندین حواشی
نماز جمعه دیروز پیام های مختلفی در خود داشت و البته حواشی متعدد.

۱ـ هاشمی نشان داد،هنوز می تواند بدون انگشت اتهام به سوی کسي نشان رفتن، از موضعی بالا راهکارهایی برای برون رفت از بحران فعلی ارائه دهد. بحرانی که از شکاف میان نخبگان سیاسی شروع شده و می رود تا به شکاف جامعه تبدیل شود. با این حال به نظر نمی رسد رفتار منطقی هاشمی به مذاق جناح تندرو خوش آمده باشد. این را می توان در ادامه روند جانبدارانه انعکاس اخبار در صدا و سیما و رسانه های دولتی مشاهده کرد.

۲ـ انتقاد تند برخی از چهره های جناح تندرو از هاشمی نیز نشان از این داشت، که این جناح حاضر نیست به هیچ عنوان مدبرانه تر عمل کند و اصل او پافشاری به هر قیمت بر سخنانش است نه عبور و غلبه بر بحران موجود. رفتاری که وضعیت فعلی و تعامل بین سیاستمداران را پیچیده تر از پیش می کند.

۳ـ شاید پس از سال ها نخستین بار باشد که مردم از هر طیف و با هر دیدگاهی در نماز جمعه شرکت کردند. این که آنان به هدف نماز آمده بودند یا به قول صدا و سیما حاشیه سازی، بحثی جداست. اما این حضور نشان داد، هنوز هم اگر حاکمان نظام همدلی بیشتری با بدنه جامعه و خواست آنان نشان دهند، حتما پاسخ مثبتی از مردم می گیرند. به قول یکی از دوستان این حضور که محبوبیت هاشمی را در خود مستتر داشت، نشان می داد که مردم هاشمی را بخشیده اند. چه در سال های گذشته هاشمی با بیشترین روگردانی افکار عمومی مواجه بود. همان زمانی که بحث تئوری های عالیجنابان رنگی پوش داغ بود. با این حال همین افکار عمومی به راحتی می تواند با تغییر رویکرد حاکمانش، او را تبرئه کرده و حتی به او اقتدا کند. این پیام بزرگی برای رهبران یک جامعه است اگر شنوا باشند.

۴ـ با این حال رسانه های حامی دولت همین مردم را به تمسخر گرفتند. و به گونه ای از نماز آنان سخن گفتند که گویا تنها فضیلت دنیا دانستن آداب و ترتیب نماز جماعت و جمعه است و به راحتی فراموش کردند که می توان بدون جستن آداب و ترتیب هم با خدا سخن گفت. گو این که این گونه به تمسخر نشستن به قول این رسانه ها نماز اولی ها تنها به شکاف جامعه و خشم بخشی از مردم دامن می زند. به هر حال باید پذیرفت این بخش از جامعه که "کیهان" آنها را به تمسخر می گیرد، متعلق به جامعه ایرانی هستند و اتفاقا بخش قابل توجه و شاید در اکثریت و همچنین بخشی که اغلب متولد یا پرورش یافته ۳۰ سال اخیر هستند. انکار آنها یا تمسخر آنها تنها پیامدی که دارد، گسستن همین رابطه های نیم بند با نماز و دیانت است. یادم می آید سال ها قبل آمار محرمانه ای از گریز جوانان از نماز و دین توسط "زم" ارائه شد. با این روندی که اکنون رسانه های حامی دولت برای اهداف سیاسی در پیش گرفته اند و از هر حربه ای استفاده می کنند. ممکن است در کوتاه مدت تامین کننده اهدافشان باشد، اما آنچه که در این میان نادیده گرفته می شود، تبعات بلند مدت این رفتارهاست که نه سیاسی بلکه اجتماعی و اخلاقی است. با این حساب و با این دو تکه کردن مردم به بخش خوب و یکدست و یک لباس نماز گزار و بخش خاطی و حاشیه ساز نماز اولی، بیش از پیش این بخش عظیم از بخش دیگر که متاسفانه او را نماینده دین می داند، فاصله می گیرد. فاصله ای که می تواند منجر به فاصله گرفتن از ذات دین شود. فاصله ای که هرگز خوش عاقبت نیست. حداقل برای آن دسته ای که خود و رفتارشان را به شدت و با تعصبی خالی از منطق به دین گره زده اند.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت23:40توسط سهيلا بيگلرخاني |
این سیاست بی پدر و مادر
قدیمی ها می گفتند سیاست پدر و مادر ندارد،...

تو روزهای اخیر هندوراس و چین درگیر نا آرامی شده اند. البته قصد پرداختن به چگونگی و چرایی این ناآرامی ها رو ندارم، اما جالب موضع گیری خبری صدا و سیما در مورد این دو تا اتفاقه. چنان اتفاقات هندوراس رو دنبال می کنه که گویی فلسطینی ها دارند توی اون کشور مورد ظلم قرار می گیرن. با این حال از کنار چین با اشاره ای کوتاه می گذره. در حالی که تو استان مسلمان‌نشين سين کيانگ چین تا حالا بیشتر از ۱۴۰ نفر کشته شدند. و جالبه که مردم این استان دلیل اعتراضشان را حفظ آداب و سنت و دینشان  عنوان می کنند. با این حال در پوشش خبری بی طرفانه صدا و سیما این حرکت احتمالا به خاطر غیر قانونی! بودنش چندان مورد توجه قرار نمی گیره. چندان هم مهم نیست که چند انسان این وسط تلف شده باشند. یک نکته دیگه هم این وسط قابل توجه است، دولت چین منشا این ناآرامی ها را تحریکات خارجی دانسته. خطوط تلفن همراه و سایت های اینترنتی هم در این چند روزه در این استان چین مشکل پیدا کرده و اغلب به همان تصاویر ضبط توسط موبایل ها اکتفا می شه.

فقط این میان من که نفهمیدم بالاخره رسالت ما دفاع و پشتیبانی از مسلمانان ستم دیده است یا دفاع از همه آدم های ستم دیده دنیا یا دفاع از برخی از آدم های ستم دیده دنیا بر اساس مصلحت و ملاحظات سیاسی؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت1:59توسط سهيلا بيگلرخاني |
..
 و به کدامین گناه کشته شدند
+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت0:41توسط سهيلا بيگلرخاني |
درایت از دست رفته
وقایع دیروز به شدت تکان دهنده بود. چه آن بخشی که گزینش شد و از تلویزیون پخش شد و چه بخشی که باز ناگفته ماند. مهم نبود عابر باشی یا برای تجمع آمده باشی یا هر چیز دیگر، گاز اشک آور و باتوم و اسپری فلفل تنها چیز بود که انتظار تو را می کشید. عصر هم که به تصور آرام شدن خیابان قصد داشتم محل کارم را ترک کنم، تیر اندازی نیروی امنیتی به سمت جمعیت متفرق دو نفر را نقش زمین کرد.

با این همه تصاویر مربوط به کتک خوردن یک بسیجی از معترضان آزرده ام کرد. همان طور که تصاویر متعدد کتک خوردن معترضان و بعضا مردم عادی از نیروهای امنیتی دلم را لرزاند. مخصوصا یک شنبه هفته قبل وقتی همکار و دوستم که دختر ۲۴ ساله ای است، از باتومی که وقت رفتن از محل کار به منزل نوش جان کرده بود، به هم ریخته بود.

فرقی نمی کند کی زده و کی خورده شاید حتی فرقی هم نکند که کی اول شروع به خشونت کرد. مهم این است که همه اینها چه بسیجی، چه معترض، حتی اراذل و اوباش که امروز همه چیز به آنها نسبت داده می شود، فرزندان این مردمند و این صحنه ها تنها حکایت از دو قطبی شدن جامعه و رودرویی مردم دارد. مساله ای که باید با درایت از آن جلوگیری می شد.

هر چند وقتی ادبیات سخیف و ایراد تهمت با استناد به جرم های ثابت نشده به بهانه مناظره وارد عرصه سیاست می شود، بیش از این را نمی توان انتظار داشت. گو این که اینجور ادبیات از چند سال قبل به عرصه سیاست وارد شد.

آن چه که مسلم است، بخشی از عناصر درون نظام با هم اختلاف سلیقه دارند. مساله ای که پیش از این نیز در زمان امام سابقه داشته. با این همه در آن زمان هرگز مساله به رودرویی مردم ایران ختم نشد. چرا که با درایتی درخور مشکلات حل می شد. پر واضح است حفظ وحدت ملی و دوستی مردم فقط با نصیحت و ایراد سخنرانی محقق نمی شود. عملکردها به گونه ای است که یک بخش از جامعه تصور می کند در همه موارد حق با اوست و بخش دیگر تصور می کند، حقش ضایع شده است. بخشی تمام رسانه ها و بلندگوهای کشور را  در اختیار دارد و بخشی دیگر به کل بایکوت خبری شده است. بخشی اجازه پیدا می کند با سلام و صلوات تجمع تشکیل دهد. بخشی دیگر باید نگران هزار جور برخورد قهر آمیز در تجمعش باشد. بخشی به صراحت از بالاترین مقامات نظام حمایت می شود، بخش دیگر فقط به کار طولانی کردن صف رای گیری آمده است. مسلم است که این دو تکه کردن جامعه که ناگزیر بخشی را دچار سرخوردگی می کند و احساس می کند، ناخودی است با این کشور و نظام، خشونت را دامن می زند. نمی توان نگران خون بهای بسیجی بود و دلنگرانی از پایمال شدن خون دیگر کشتگان (به ویژه ان گروهی که از ساختمان بسیج مورد هدف قرار گرفتند) نداشت و مردم را به همدلی و وحدت دعوت کرد. این نوع دعوت به همدلی جز تفرقه افکنی و رودرو قرار دادن مردم و ارجح دانستن خون یکی بر دیگری نیست. 

کاش حد اقل صدا و سیما در مقابل پخش تصاویر کتک خوردن بسیجی از معترضین، تصاویر کتک خوردن دختران عابر را از نیروهای امنیتی نیز پخش می کرد یا در مقابل به آتش کشیده شدن مسجد، تخریب دانشگاه را نیز به تصویر می کشید. هر چند صدا و سیما مختار است به جانبداری از بخشی از جامعه عمل کند به شرط آن که ملی نباشد یا در جامعه ای زندگی کنیم که اصول دمکراسی اجازه چند صدایی شدن و ایجاد شبکه های دیگر تلویزیونی را به جامعه بدهد. در آن صورت شاید با وجود بلندگوهای متعدد بخشی از خشم جمعی در این رسانه ها انعکاس یافته و از خشونت در مقابل یکدیگر کاسته شود.

هر چند من ترجیح می دادم به جای این همه روزهای پر آشوب و خشن، با رفتاری سنجیده، از این همه تفرقه افکنی جلوگیری می شد. به نظر می رسد، آنقدر درایت برخورد با سلیقه های متنوع کمرنگ شده، که اوضاع را به اینجا کشانده. فراموش نکنیم اختلافی که اکنون وجود دارد میان کسانی است که همگی با تمام باریک بینی های شورای نگهبان پیش از این  از سوی آن شورا تایید شده اند. بنایراین مردم به هواداری این افراد به رقابتی پرداختند که پیش از این از سوی شورای نگهبان بسیار تنگ شده بود. با این همه رفتار جانبدارانه هر دو طرف ماجرا را به شدت بر مواضع خود متعصب کرده است تا جایی که این تعصب به خشونت منتهی شده است.

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت23:24توسط سهيلا بيگلرخاني |
زمستان هم می گذرد
هیچ زمستانی تا ابد نمی ماند. یه ضرب المثل فارسی می گه: زمستان می ره و رو سیاهیش به ذغال می مونه...
+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت23:28توسط سهيلا بيگلرخاني |